حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2014
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
نامه حسّيّات لشكريان تغيير كرد و همه اميدوار گشتند ، كه فقط اومن از جهت پشتيبانى دربار ميتواند هر آنچه خواهد بكند . در آخر ضيافت ، اومن از موقع محكم خود استفاده كرده ، سى برتيوس « 1 » والى رخّج و دوست پهسستاس را مقصّر دانست و دستهاى از سواره نظام به رخّج فرستاد ، تا ذخاير و پولى را ، كه حمل ميكردند ، توقيف و ضبط كنند . در اين وقت سى برتيوس در مخاطرهء بزرگى واقع شد و اگر فرار نكرده بود ، بدست مردم تلف ميگشت . پس از اين اقدام ، بر نفوذ اومن افزود و او پهسستاس را ، كه مأيوس گشته بود ، با مواعيدى به طرف خود جلب كرد . بعد با ولات عهد و پيمانى بست و براى آزمايش آنها چنين وانمود ، كه پول ندارد و عدّهاى از ولات تقاضاى او را پذيرفته چهارصد تالان ( دو ميليون و دويست هزار فرنگ طلا ) به او دادند و از اين زمان هوا خواهان صادق او گشتند ( زيرا علاوه بر جهات ديگر طلبكار هم بودند . م . ) . جنگ اومن با آنتىگون در اين وقت ، به اومن خبر رسيد ، كه آنتىگون ميخواهد بپارس حمله كند و باستقبال او شتافت ، ولى پس از ضيافتى ، كه بسربازان خود داده بود ، از جهت شرب زياد ناخوش شد و چند روز توقف كرد ، بعد پس از بهبودى پهسستاس و آنتىژن را ، با پيش قراول فرستاد و خودش بر تخت روانى در پس قراول جا گرفت . وقتى ، كه دو لشكر به يكديگر نزديك شدند ، جدالى واقع نشد ، زيرا رودى با استحكامات طبيعى در وسط حائل بود . در اين حال فريقين پنج روز بمسافت سه استاد ( 550 مطر ) در مقابل يكديگر ايستادند و آنتىگون رسولانى نزد سرداران و ولات فرستاده ، آنها را تطميع كرد ، تا از اومن جدا شوند . مقدونيها جواب ردّ دادند و مذاكرات و تهديد و تطميع دوام داشت ، كه اومن در رسيده از قضيّه آگاهى يافت و درستى آنها را ستوده اين مثل را آورد : « روزى شيرى عاشق دختر جوانى شد و كس نزد پدر او فرستاده دختر را خواستگارى كرد . پدر گفت من حاضرم ، دختر خود را
--> ( 1 ) - Sibertius .